هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال با که گویم که درین پرده چهها میبینم
اینجا، همان جاست. این، همان جاست که باید میرسیدیم. اینجا، هم نقطه آغاز مسیر است هم نقطه پایان مسیر. اینجا، مکان خود را برای او خواستن است. مکان فریاد زدن به اوست. اینجا، محل تخلیه بار و خالی شدن است. اینجا، مکان سوختگیری مجدد است. اینجا، پالایشگاه اوست. اینجا، مکان زندگی است. اینجاست، آنجایی که رسیدهایم. اینجا، خلوت اوست.

خلوت، مکان رسیدن است. خلوتی که در خود باشد به وجود میرسد، خلوتی که در دل باشد، به عشق میرسد، خلوتی که در او باشد، به او میرسد.
در خلوت وجود میتوان به وجود او رسید، زیرا وجود، پذیرای وجود او میگردد، که این خلوت با خود است. در خلوت دل، میتوان به عشق او رسید، چون دل، پذیرای عشق او میگردد که خلوت با اوست. خلوت، مکان ملاقات و سکوت، زمان ملاقات با اوست. او در دل، به ما میرسد و ما در وجود، به او میرسیم. قبل از رسیدن به او، میخواهیم با او خلوت کنیم، در خلوت دل، با خود و با او خلوت میکنیم، در خلوت با خود، به خود، میگوییم و در خلوت با او، به او میگوییم. خلوت دل، آرامگاه عرفاست. خلوت دل، عبادتگاه اوست.
با خود خلوت میکنیم تا به وجود ثابت کنیم، بدون موجود هیچ است. میخواهم به وجود بیایم، میخواهم به وجود برسم، میخواهم مادهای شوم، تا قابلیت سوختن داشته باشد. هرچند در ادامه راه هستم، ولی هنوز به وجودی نرسیدهام. در حال گدایی وجود هستم، میخواهم موجودان را به هم وصل کنم. برای اتصال وجود به موجود، باید به عمق وجود رفت. وقتی در عمق فرو میروم احساس میکنم در جهان برزخ، زندگی میکنم واقعاً از کار درست، فکر صحیح، عقیده درست، مطمئن نیستم. همیشه در عمق اعمال، به دنبال صحیحتر کردن و مطمئنترین هستم. به کدام سو میتوان رفت؟
تجربه، در گذشته است. گذشت در هر کدام، گذشته را ساخته است. گذشته را در دستانم، حال را در ذهنم و آینده را در چشمانم دارم و از خود میپرسم:
چرا ما راه خودمان را نمیدانیم؟ اگر بخواهم دنیای، دنیای را از کف دادهام، اگر بخواهم جهانی، جهانی را از دست دادهام و اگر بخواهم خیالی، عمری را از دست دادهام و اگر بخواهم عمری، آخرتم را از کف دادهام.
در کلام خونآلود دل، بر سخن جانم اشک میبارم، من که در بهار گمشدهام، در بیابان گلی مییابم. آخر از خود پرس که ای نامآور، کی خواهی آورد، انقلاب خویشتن.
آدمیّت که در نشان آدمی نمایان بود خود عطری بر وجـود پنهانش بود
در خلوتگاه وجود، در شعاع میزگرد شمع وجود، از فلان جان گمشده سخن بروا میرفت، وجدان آگاه لب به سخن بگشاید که آخر این نفسامّاره به کجا رفته و در جوابش فکرت خسته و دردمند گوید، که در بهشت گمشده آنرا باید یافت، در همان حال اخلاق سر برتافت و گفت: "در جای که خلق به خلوت رود، گمراهیست". رشته کلام را از حضرات گرفتم و گفتم، جان گمشده در امانت دیگران به سر برد، گر خواهی دریابی این امانت را، گذشتن از نفس وجود خواهد تو را.
هنوز جای را نمیبینم. نمیدانم خورشید، کی نور خود را به چشمهایم وصل میکند. در فکر سفرم، ولی جادهای نمیبینم، هیچ علامتی وجود ندارد. نمیدانم شاید من جادهای نمیبینم. با سؤال از دیگران، آنها هم چیزی نمیبینند. همه به کوری خود عادت کردهاند، با عادت خود رفتار میکنند، به نظر میآید که رام شدهاند اما ... پس چرا من وحشی ماندهام ؟! هنوز بر اساس غریزه، رفتار میکنم. دیدم کور شدنم را، ولی حس نکردم، گفتند، ولی باور نکردم، اندیشیدم ولی درک نکردم، چشیدم که ای کاش نبودم، که دیگر چه سود از بهر مرا.
در شگرفم، که محدودة این جهان هستی در کجاست؟ و اصلاً به کجا میرود؟ چرا برایمان یک مبدا و مقصد مشخص قرار داده نشده؟ هر چقدر که سعی کنیم، به منشا پایینتر از هر چیزی دست مییابیم. باز هر چقدر سعی کنیم انتهای هر چیزی را بازتر مییابیم. اگر دقت کنیم، در سرتاسر حیات موجودی عالم، آنرا دنبالهدار تکراری و حول چرخش میبینیم، چه بصورت منطقی و چه فیزیکی! به نظر میآید، تمام سیستم موجودی در سرتاسر عالم هستی در انتظار مجهولی است. اصل بقا، اثبات همین قضیه میباشد.
سوالاتی از بشر؛
v در درک الهی :
به دنبال خدای بشریت؟
چرا همه چیز به دور یک چیز میگردد؟
دیر یا زود باید به نیروی فرا بشری ایمان آورد؟
واقعاً این نیروی فرا بشری چگونه است و چطور میتوان آنرا تعریف کرد؟
آیا نامی بهتر از خدا، برای این نیروی فرا موجودی وجود دارد؟
آیا میتوان تعریفی برای خدا داشت؟
بعد از رسیدن به کمال الهی چه مرحلی وجود دارد؟
اساساً برای چه باید به این مراحل رسید؟
هر کسی آشیانهای دارد ولی آشیانة دوست کجاست؟
آیا میتوان کتب آسمانی را حقیقت الهامات ذهن بشری در نظر گرفت؟
واقعیت مرگ موجودات برای چیست؟ در واقع چرخة حیات چه هدفی را دنبال میکند؟
آیا شبانه پرواز کردن بهتر است یا روزانه و در آشکارا پرواز کردن؟ چرا شبها به یک رنگ و روزها رنگارنگ است؟
چرا قشنگی فقط نزد دید انسان نمایان میشود و جلوة دیگری ندارد؟
· اوج عشق با تو در کجاست؟
v در درک جامعه شناختی :
درک واقعیات جهان موجود؟
جامعه فرا مدرنیسم چگونه است و خواهان چه اهدافی در دنیای آینده میباشد؟
نظام تولید فکر، که اساس حرکت و شکوفایی را در این دوره فراهم میکند، چگونه بوجود آمده و اداره میشود؟
مذهب در حیات و سیستم آنها، چگونه نقشی دارد؟
آنها به چه آیندهای میاندیشند؟
بعد از خدمت به بشر، چه مرحلی وجود دارد؟
v در درک انسان شناختی:
چرا ما زندهایم؟ و برای چه، ما زندگی میکنیم؟
هر کسی عالمی دارد، چرا این عالمها متفاوتند؟ هرکسی فکری دارد، چرا این افکار متفاوتند و همه آنها هم سو نیستند؟
چرا همه با هم همفکر نیستند و همه یکجور فکر نمیکنند؟ چرا آنها به خودشان میگویند، نمیدانم؟ آیا توانستن، در دانستن است؟
چرا افراد از دانستن به خود میبالند، در حالیکه دوست دارند بدانند؟
در آمدن تو وقت رفتن من رسید، بعد از رفتن تو، وقت آمدن کیست؟
در تولد دوباره تو، من خودم را یافتم در بهار زندگی تو، من خودم را دریافتم
کیست یاری کنندهای که مرا یاری کند! نمیدانم چطور میتوان در امور تدبیر و بر وجود تامل کرد. ارتباط احساس با اندیشه، چگونه است؟ نمیدانم چگونه احساسم را در اندیشههایم هضم کنم یا برعکس، یا اینکه اصولاً آیا لازم است یا نه؟ شاید دانایی، در ندانستن است.
ما در مقابل او به خلوت مینشینیم. به نشیمنگاه دل میآییم و با دل، خلوت میکنیم تا با او به درد و دل، بپردازیم که شاید خالی شویم و راحت. مصائب و مشکلات راه و ناملایمات اطرافیان در راه را به او میگوییم، که شنواترین شنوندة خلقتش است. او همیشه و در هر حال، آماده شنیدن نجواها و نالههای ما میباشد. او رفیق غمها و دردهای ماست. نجوای با تو جرقة شعله عشقت است.
تو، از جان من چه میخواهی، که من با تمام وجود، آنرا تقدیم کنم. تو، چرا اینقدر زیبایی و چرا اینقدر خودنمایی میکنی. تو میخواهی چه را ثابت کنی. تو چرا اینقدر مکاری، خود را برای دیگران دور نشان میدهی، ولی من که میدانم تو همیشه پشت سر آنها پنهان شدهای. اگر کسی بخواهد تو را ترسیم کند، فقط باید بکشد، هر چه که کشید، تویی. نمیدانم، چرا تو ما را راحت نمیگذاری و هر دم، ما را از خود و خود را از ما، پنهان میکنی و ما را سرگرم میکنی. نمیدانم با دیگر موجودات، چه میکنی.
خلوت، محل کار و سکوت، نحوه کار و فکر، خود کار است. خلوتگاه دل، راهی برای شعلهور ساختن آتش عشق است، راهی برای نور شدن. هیچ کجا به اندازه خلوت دل، محل مناسبی برای سخن گفتن نیست. هیچ کجا به اندازه خلوتگاه دل، مکان مناسبی برای عاشق شدن نیست، و محل ملاقات ما با او، در همین جاست. ما در همین جا، به او میرسیم و این سیر ما در رسیدن به او، در همین جاست.
با او در هتل عشق، خلوت میکنیم تا به او بگوییم ... خدای من، تو پیش من بمان. نمیدانم از چه، از کی و از کجا بگویم. خدای من، نمیدانم چرا دیگران تو را نمیبینند. خدای من، تو عریان از همه چیز در مقابل همگان هستی، ولی هرکدام از آنها، برای تو تعریفی جدا دارند. هرکدام به تو نگاه نمیکند تا تو را ببیند، آنها سر در زیر دارند و تو را در ذهن، و مشغول ترسیم کردن تو هستند. اگر سر در بالا داشتند و تو را در دل، آنگاه همه تو را به یک شکل میدیدند و دیگر یکدیگر را برای تعاریفشان درباره تو محکوم نمیکردند. نمیدانم چگونه میخواهی با آنها کنار بیایی، من که میدانم چقدر دوست داری آنها به طرف تو آیند، تا تو نیز جرات کنی، به سمت آنها بدوی و آنها را در آغوش بگیری. خدایا، آنها تو را بدون رسیدن میخواهند. آنها خود تو را نمیخواهند، آنها جسم و قدرت تو را برای خود میخواهند.
خدای من، من دیگر از این چرخه و فلک خسته شدهام، دیگر نمیخواهم سرگردان به دنبال هیچ بگردم. خدایا، نمیدانم به کدام سمت، به کدامین رو و با کدام، به کجا برسم. خدایا، من نمیخواهم سرگرم بشوم. خدایا، نمیخواهم اسباب بازی دیگران شوم. خدایا ماندم، برای چه اینها دیگری را برای خود، حذف میکنند و از اندیشه و عشق برای آن مایه میگذارند. آنها اندیشه را در حذف کردن و عشق را در جذب کردن برای خود میخواهند.
خدایا، مرا در نوشتن درون خود یاری کن. بگذار هر چه در درون است، بیرون ریخته شود تا شاید افرادی شکل تو را ترسیم کنند. نمیدانم چگونه شروع کنم و از کجا به کجا. فقط میدانم باید بنویسم، باید سعی کنم تو را برای خود، بنویسم. خدایا، نمیدانم چرا اینقدر دوست دارم بنویسم. دوست دارم، ببینم، فکر کنم، بنویسم و بگویم، با تو بگویم. نمیدانم کی صحبت با تو تمام میشود. نمیدانم کی بیداریمان تمام میشود. تو ما را به خواب میبری، برای اینکه راحتتر به ما برسی. روز، برای رسیدن ما به توست و شب، برای رسیدن تو به ماست. اگر یک روز به ما نرسی نمیگذاری ما در یک روز کامل، سرپا باشیم. خدایا، چقدر دوست دارم در بین شب و روز با تو ملاقات کنم، هنگامیکه من به تو رسیدهام و آن هنگام که تو در پیش منی. خدایا چه عدالتی، شبها مال توست و روزها مال ماست و این از برای همه موجودات است.
خدایا، میخواهم آفتاب شوم، مثل تو. دوست دارم بر روی تو، اسمی دلخواه بگذارم تا تو نیز نزد ما هویت بگیری، ولی هر آن اسمی که در ذهن دارم، اسم توست، در این بین اسمی که خودم میپسندم و برای لذت بردن خودم، روی تو میگذارم. "خـدا"!. خدای من، وجود من، خود من، توی خدای من.
من، با خدای خودم ازدواج میکنم تا از دو وجود یک وجود در یک کالبد واحد پدید آید، که همان وجودم است. باید آنقدر در تو فرو رفت ... تا دریا شد. خدایا کمکم کن تا بتوانم تو را بهتر وصف کنم، بتوانم با تو بیشتر خلوت کنم، بیشتر پیش تو باشم. خدایا، تو بگو که اگر تو نبودی که میبود. چرا نمیگذاری همه پیش تو زیست کنند و همه را سرگرم کردهای. خدایا، خدا کند هیچ وقت تو را فراموش نکنم. خدایا، بهترین کلمات وصف تو در سکوت است. در سکوت میتوان تو را توصیف کرد. سکوت، محفل خلوت با توست. هر چه در خلوت با تو سعی کردم حرفی بزنم، کلامی بر سر زبانم نیامد و هر چقدر که تو را توصیف، و زیبایهایت را تشریح میکنم بیشتر لذت میبرم و هر چقدر که بیشتر تو را وصف میکنم، کوچکتر میشوی و من باید به دنبال تو بیشتر بگردم (کوچک بودنت، در مقابل بزرگی تو به ماست).
نمیدانم چرا نمیگذاری که ما پیش تو آییم. چرا همیشه تو پیش ما هستی و یکبار هم که شده تو ما را دعودت به مهمانی کن، هرچند مهمانی پیش تو ارزش بازگشت ندارد. احساس میکنم هر چه بزرگتر میشوم، کوچکتر میشوم در برابر تو. تو اذیت میکنی. ای کاش اندامی یا موضعی به بشر اهدا میکردی که فقط با آن، تو را بتوان وصف کرد و دیگر کاربردی نداشته باشد. خدایا، هیچکس شنواتر از تو، درباره زیبایهایت نیست. خدای من، چه زیباست، زیبایی. موسیقی، نوای زیبایی اوست که از دل بر میآید و بر دل مینشیند. خدایا ...
خدایا تو را دریافتم، حالا باید چگونه بگذرانم؟ خدایا، این افکار را چگونه میدهی، چگونه مرا کاتب خود قرار دادی. در این که، فکر خود را در قلم من قرار دادی، آیا باید شاکر باشم یا شاکی. شاکر از اینکه، کاتب توام و شاکی از اینکه، من را کاتب خود کردی، ولی ای کاش همه ما کاتبان او باشیم. گرچه او با تقدیم فکر، خود را بیان میکند ولی من کارهای جز کاتب او نیستم. بیاید ما هم با تقدیم فکر خود، او را بیان کنیم، تا کاتبان او باشیم.
آنچه در فکر است، مشکل میتوان بیان کرد، چه برسد به آنچه در دل است. خلوت ما و سکوت ما، نقطه آغازین در وجود فرو رفتن و به وجود رسیدن است. خلوت دل، کوره تبدیل شدن است. در آنجاست که با چشم، زیبایی دیده میشود و در همان جاست که باید شاهد تولد عشق بود. در آن خلوتگاه است که موسیقی، قابل نوشتن میشود و تبدیل به حروف.
اینجا جای نشان دادن صداقت است. صداقت به خود. اینجاست که هر چه میخواهد دل تنگت، بگو. و آنجا که سر از خلوتگاه او بیرون میآوریم، خلقتش را با تمام عظمتش حس میکنیم.
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، در دیگری باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که درهای باز را نمیبینیم!
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
ازم پرسید: دوستم داری؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اینجا تا خدا...اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیک تره .
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
یه دوست خوب میگفت: آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن.پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی.چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه...!!
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم میشد ... ..... ناپلئون
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده است
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
هتر است دوباره سئوال کنی، تا اینکه یکبار راه را اشتباه بروی
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
اگر هرروز راهت را عوض کنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید
اس ام اس عرفانی. اس ام اس عارفانه. مسیج عازقانه. اس ام اس فلسفی. اس ام اس پر معنا. اس ام اس با معنا. اس ام اس های زیبا. جملات زیبا. جمله ی با معنا از بزرگان. اس ام اس . اس ام اس عارفانه ی اسفند 86
در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش
دعا به معنی «خواندن» است، خواندنی که به صورت نیایش و سرود و ستایش، یا خواستن و طلب و درخواست مَدَد و نصرت و یاوری. انسان مرتبط با خدا میکوشد از طریق دعا (راز و نیاز و مناجات و عبادت) به خدا نزدیک شود. وقتی با کسی آشنا شدی و ارتباط پیوسته شما زمینه اعتماد را فراهم ساخت و از دوستان صمیمی او به شمار آمدی، در هنگام نیاز به خانهاش میروی و شرط دوستی را به جا میآورد و میثاق و محبت را استوار میسازد. در را باز میکند و شما را در اندرون پذیرایی مینماید و مورد لطف و عنایت ویژه قرار خواهد داد. برای استجابت دعا باید شرایطی را مهیا نمود و موانعی را برطرف ساخت. در ذیل به برخی از شرایط و موانع اشاره میشود: 1 - ارتباط مداوم با خدا در هر حال خداوند به پیامبرش دستور میدهد که «نفس خویش را در کمال شکیبایی در هر بامداد و شامگاه به دعا کردن و جلب خشنودی خدا وادار کن».قرآن کسانی را که فقط در هنگام گرفتاری و مشکلات دعا میکنند، مورد نکوهش قرار داده است: «وقتی به انسان گرفتاری و غمی روی میآورد، ما را در هر حال (خواب و بیداری، نشسته و ایستاده) بخواند و چون گرفتاریش را برطرف کنیم، برود (و از ارتباط خود با خدا از جهت کمیت و کیفیت بکاهد و گاهی قطع نماید، به گونهای که) گویی اصلاً ما را برای گرفتاری که به او رسیده بود، نخوانده است!». امام صادق (علیه السلام) میفرماید: «کسی که پیشدستی در دعا نکند و فقط در وقت نزول بلا دست به دعا بردارد، دعایش در آن وقت مستجاب نگردد و فرشتگان گویند: این آواز را نشناسیم». در روایت دیگری آمده که «به او میگویند: تا امروز کجا بودی؟!».در اصول کافی آمده که خداوند به حضرت داوود(علیه السلام) فرمود: «مرا در روزهای خوش و آسایش یاد کن تا من دعای تو را در روزهای گرفتاری و سختی اجابت کنم». 2 - دعا باید از صمیم قلب باشد تمام ذرات وجود انسان یک چیزی را بخواهد و طلب کند و دل و زیانش با عمل و رفتارش هماهنگ باشد. 3 - اعتماد به خدا و اطمینان به اجابت او امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خدا دعایی را که از دل غافل و بی خبر برخیزد، مستجاب نمیکند پس وقتی دعا کنی، از عمق دل به او روی آور (و دلت را با زبانت همراه گردان) و سپس به اجابت دعایت مطمئن باش». 4 - قطع امید از غیر خدا و امید و اطمینان به خداوند امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرگاه یکی از شما بخواهد که هر چه از خدا درخواست میکند، خدا به او عطا فرماید، باید از همه مردم ناامید و مأیوس گردد و هیچ امیدی جز به درگاه خدا نداشته باشد». او به نقطهای از ایمان و توکل باید برسد که بداند همه قدرتها و علل جهان تحت اراده و قدرت الهی قرار دارند. پس از خدا بخواهد که اسباب و علل مادی و معنوی جهان را جهت صلاح و منفعت او قرار دهد. 5- دعا باید با حالت تضرع و دلی شکسته باشد امام صادق(علیه السلام) فرمود: «هرگاه دلتان شکست، دعا کنید، زیرا دل تا پاک و خالص نشود، شکسته نمیشود». 6- مکان دعا مکان دعا در استجابت تأثیر دارد، مثلاً دعا در حرم امامان (علیه السلام) مخصوصاً حرم امام حسین(علیه السلام) و کنار خانه خدا به خصوص مقام حضرت ابراهیم(علیه السلام) و کنار حجرالاسود. 7- زمان دعا دعای پنهانی و در تاریکی شب زودتر به اجابت میرسد، مخصوصاً در قنوت یا سجده نماز «وتر» که بعد از خواندن هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز خوانده میشود. قرآن میفرماید: «پروردگار خود را به حالت تضرع و تذلل و در پنهانی و خفا بخوانید». دعا در شبهای ماه رمضان و رجب و دهه اول ذیالحجه و غیر آن دعا را به اجابت نزدیک میکند. 8- غسل توبه فراموش نشود غسل توبه نماید، سپس با وضو چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد و سه مرتبه توحید و یک مرتبه سوره «الناس» و یک مرتبه «فلق» را بخوانید. بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفرالله ربی و اتوب الیه و بعد از هفت مرتبه «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» سپس بگویید: یا عزیز یا غفار اغفرلی ذنوبی و ذنوب جمیع المؤمنین و المؤمنات فانه لا یغفر الذنوب الا انت.» به این ترتیب شخص در جاده دعا قرار میگیرد و باید مراقب باشد تا راه دعا را درست بپیماید، و به بیراهه نرود. نشانی راه دعا را ذکر خواهیم کرد. حضرت آیةالله بهجت، رضوانالله تعالی علیه، از شاگردان حضرت آیةالله قاضی، رضوان تعالی الله علیه در عرفان بودند و دستورات و تأکیدات عرفانی ایشان، از قابل اعتمادترین دستوراتی است که در دست ماست. از این فخر عالم تشیع سوال شد که چرا این همه دعا میکنیم و مستجاب نمیشود؟ بهجت عارفان و سالکان در پاسخ فرمودند: "زیرا استجابت دعا شرط اساسیاش توبه است، لذا ملائکه میگویند: این مشروط (دعا) را با شرطش (توبه) چرا به جا نمیآورید تا مستجاب شود؟ و چرا دعای تائب و دعای با توبه نمیکنید؟!" (به نقل از کتاب پرسشهای شما و پاسخهای آیةالله بهجت، جلد اول) امام علی(علیه السلام) میفرماید: «المعصیة تمنع الاجابة؛گناه مانع اجابت دعا است». گناهان سه نوع تأثیر منفی در دعا میگذارند: 1 - لذت دعا و مناجات را سلب میکنند. انسان دعا میکند، اما لذت نمیبرد و رقت قلب پیدا نمیکند. 2 - مانع استجابت دعا میشوند. 3 - توفیق دعا کردن یا شرکت نمودن در مجالس دعا را از انسان سلب میکنند. برخی از گناهان در عدم اجابت دعا تأثیر بیشتر دارند که در ذیل به نمونهای از آنها اشاره میکنیم. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «گناهانی که مانع استجابت دعا میشوند، عبارتند از: بددلی و سوءظن به مؤمنان و کارهای آنان؛ طینت و درونی ناپاک داشتن؛ نفاق و دورویی با برادران و خواهران ایمانی؛ عدم اطمینان به اجابت دعا؛ تأخیر نمازهای واجب (و نخواندن آن در اول وقت فضیلت) آن که وقت آن بگذرد؛ بدزبانی و فحاشی و اهانت کردن؛ نزدیک نشدن به خدا به وسیله صدقه و کارهای نیک». نیز فرمود: «از جمله گناهانی که مانع استجابت دعا میگردد، نافرمانی و رنجاندن خاطر پدر و مادر است» در برخی از روایات، بداخلاقی. مفهوم دعا<\/h2>
شرایط استجابت دعا<\/h2>
مهمترین شرط استجابت دعا<\/h2>
<\/h2>موانع استجابت دعا<\/h2>
گناهانی که مانع استجابت دعا میشود! <\/h2>
چرا خداوند متعال نماز صبح را قرار داد ؟ در حالی که اینقدر کار سختی است و در اغلب اوقات قضا می شود؟ خواب دم صبح خیلی شیرین و سنگین است چطور می توان از آن دل کند و مشغول نماز شد؟
عامل اصلی و زیربنایی سستی در نماز و خواب ماندن برای نماز صبح و یا هر کوتاهی ای که در زمینه دین و عبودیت پیدا می شود در ضعف ایمان است. البته همه ما کم و بیش از این عارضه رنج می بریم و ایمان کامل برای انسان مومن یک ایده آل و آرزوی نهایی است ولی باید بکوشیم هر چه بیشتر آن را تقویت نماییم. در روایت هست که ایمان ده درجه دارد و وظیفه مومن حرکت در این مسیر و افزودن به این درجات است. گناه بودن در صورتی است که اراده خودش در این زمینه دخیل باشد.
اما برای بیدار شدن شرایط ظاهری هم کمک کار است. خواندن نماز صبح در اول وقت آن شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد ؛ چرا که کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نماز گزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت ( بالاخص نماز صبح ) بی نصیب نماند . پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله ) فرمودند : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم . (میزان الحکمه / ج 7 / ص 3129)
از دست دادن سحر خیزی معلول علت های مختلفی می باشد . مهمترین عامل آن این است که انسان به درستی نمی داند هدف زندگی چیست و دین و عبادت چه نقشی در رسیدن به این هدف دارد. کسانی که هدفمند زندگی می کنند و می دانند برای چه باید دین دار بود چه بسا انگیزه بسیار قوی ای در این زمینه دارند و این مشکل را ندارند.
زندگی از نظر اسلام که دین توحیدی است فرصت خدایی شدن انسان است و هدف زندگی هم همین است. انسان مظهر خدا است و یک عمر فرصت دارد که این مظهریت خود را بالفعل کند و هر چه بیشتر صفات خدا را در خود جای دهد و پر از خدا شود و خدایی گردد. مانند آهنی که چون در کنار آتش قرار می گیرد به رنگ آتش در می آید و صفات آتش پیدا می کند از زیبایی و قدرت و حرارت و .... .
در زندگی انسان نیز فرصت های فراوانی مانند اوقات نماز و روزه و حج و خدمت به خلق خدا و مانند آن وجود دارد که همه فرصت های خدایی شدن انسان هستند. انسان خداجو تمام سعی اش این است که فرصت ها را از دست ندهد و از آن به نحو احسن برای کمال و قرب خود به خدا استفاده نماید. در این میان نماز صبح و اول وقت بسیار اهمیت دارد.
مومنین و اولیای خدا این مشکلات را ندارند دلیل آن هم روشن است. چون ایمان قوی ای دارند. باید ایمان را تقویت کنیم. با معرفت توحیدی هستی و خداوند با تسلیم. با ولایت پذیری و رابطه با اولیای خدا. از طریق رابطه با قرآن کریم. قرآن کتاب توحید است وقتی به درستی با آن رابطه نداریم و وقتی حتی آن را نمی خوانیم مشکل پیدا می کنیم. ایمانمان ضعیف می شود. هجوم فرهنگی دشمن هم که غوغا کرده.
شیطان و نفس و دشمن هم فراوان داریم. چاره ای جز خودسازی نیست. خودسازی یعنی خود را از هر چه غیر خدایی است خالی کنی و پر از خدا شوی مانند بطری ای که پر از هوا است و وقتی شما آن را از آب پر می کنید هوای آن خالی و آب جای آن را می گیرد. باید اندیشه و اخلاق و علم و عمل مان توحیدی و پر از خدا شود تا راحت شویم تا انگیزه زندگی داشته باشیم و تا با اشتیاق به سوی خدا برویم و با علاقه نماز بخوانیم.
اگر چیزی به نام خواب وجود نداشت، چه اتفاقی می افتاد!! خواب و استراحت یکی دیگر از نعمت های خداوندی است که ما از آن غافل هستم. امیدواریم خداوند توفیق شکر گذاری نعمت هایش را به ما عنایت بفرماید. قرآن کریم در مورد شب و استراحت در آن می فرماید: " وَ جَعَلْنَا نَوْمَکمُْ سُبَاتًا * وَ جَعَلْنَا الَّیلَ لِبَاسًا؛ و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم ، و شب را پوششى (براى شما) ".1
درمان واقعی بیداری صبح برای نماز:
لطفا دقت کنید!! من از شما سوال می کنم آیا در مواقعی که قرار است صبح زود از خواب بلند شوید نیز نمی توانید از خواب بلند شوید؟ مانند مواقعی که برای رفتن به کوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ریزی نموده اید! یا مثلا امتحان دارید! آیا تاکنون فکر کرده اید چرا وقتی با دوستتان قرار دارید فورا بیدار می شوید و چه بسا بدون کوک کردن ساعت و از مدتها قبل از ساعت قرار خود به خود بیدار می شوید و هیچ چیزی مانع بیدار شدن شما نمی شود اما هنگامی که می خواهید نماز بخوانید و با خدا صحبت کنید و قرار ملاقات با خدا دارید اینطور نیست و هر کاری می کنید بیدار نمی شوید و اگر بیدار شدید دوباره می خوابید؟
می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل این است که ما به قراری که با دوستمان داریم بیشتر معرفت داریم و بیشتر ایمان داریم و رابطه با دوستان را بیشتر دوست داریم تا نسبت به خداوند. مشکل در ضعف ایمان است. نمی دانیم خدا چیست و چه خاصیتی برای ما دارد. از رابطه با دوست لذت می بریم اما از رابطه با خدا لذت نمی بریم. وقتی یاد دوست را در ذهن خود کوک می کنیم بدون ساعت بیدار می شویم ولی وقتی یاد خدا را در خود کوک می کنیم نمی توانیم بیدار شویم.
این یک مشکل فنی ایمانی است. تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد. دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود. شما اگر می خواهید صبح بیدار شوید اول باید عشق خدا را در خودتان کوک کنید و بعد البته رعایت موارد زیر هم می تواند کمک کار باشد.
رعایت نکاتی که ذکر می شود بعد از کوک کردن یاد و عشق خداوند در دل می تواند شما را در بیدار شدن به موقع برای نماز صبح یاری کند .
1. هر چه معده در هنگام خواب شب سبک باشد، به هنگام صبح راحت تر می توانید از خواب برخیزید. از این رو فاصله ی 2 ساعت بین خوردن شام و خواب فاصله ی مناسبی است . البته بهتر است غذایی که میل می کنید، نیز غذایی سبک و کم حجم باشد .حضرت عیسی -علیه السلام- می فرماید : ای بنی اسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد می خوابد وهر که زیاد بخوابد، کمتر نماز می خواند وهر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد می شود.2
امام صادق -علیه السلام-، در مورد سخنانی که میان حضرت یحیی -علیه السلام- و ابلیس گذشت، فرمود : یحیی به شیطان گفت: این آویزها چیست؟ شیطان گفت: اینها شهوات و امیالی است که فرزند آدم گرفتار آنها شده است. یحیی گفت: آیا چیزی از آنها برای من نیز هست؟ شیطان گفت: گاه سیر و پر می خوری و ما هم تو را از نماز و یاد خدا باز می داریم. یحیی گفت: با خدا عهد می بندم که هرگز معده خود را از غذا پر نکنم و ابلیس گفت: من هم با خدا عهد می بندم که از این پس هرگز مسلمانی را اندرز ندهم.
آن گاه امام جعفر صادق -علیه السلام- فرمود: ای حفص! با خدا عهد می بندم که جعفر و خاندان جعفر هرگز شکم های خود را از طعام انباشته نکنند....3
2. بدن انسان به خصوص در شب به خواب کافی نیاز دارد و اگر این نیاز برطرف نشود در کار روزانه و .... ایجاد خلل می کند. شب نشینی ها و خوابیدن دیر هنگام در بیدار نشدن برای نماز و یا کسالت در آن بسیار مؤثر است. معمولا ً کسانی که تا دیر وقت بیدارند، نمی توانند نماز صبح را بجا آورند. اگر هم بیدار شوند طبیعی است که نمازی با کسالت و خواب آلودگی بخوانند .
حضرت علی -علیه السلام- درباره ی آیه ی " ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید " چه می گویید پرسیدم فرموده : شما را از خواب آلودگی و چرتی است که نمی گذارد بدانید در رکوع و سجود و تکبیرتان چه می گویید .4 بنابر این دیر خوابیدن در شب ما را از درک لذتهای معنوی در سحر و نماز محروم می کند.
3. رعایت آداب خواب از جمله : وضو گرفتن خواندن سوره های توحید، ذکر صلوات، تسبیحات اربعه، تسبیح حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) آیة الکرسی بخصوص خواندن آیه ی آخر سوره ی کهف و نیز توسل به امام زمان برای محروم نماندن از فیض نماز اول وقت و ... از جمله اموری است که خواب مؤمن را همراه با هدف و انگیزه می کند و این توجه و هدفمندی در بیداری صبح تأثیرگذار خواهد بود. البته اگر بجا آوردن همه ی آداب خواب برایتان سخت است به هر میزان که مقدورتان می باشد انجام دهید .
4. در مواقعی که زنگ ساعت شما را بیدار نمی کند، بهتر است به یکی از نزدیکان سفارش کنید که شما را در ساعت مقرر بیدار کند. در ضمن برای ایجاد عادت می توانید مثلاً 20 دقیقه مانده به طلوع آفتاب بیدار شوید و نماز خود را بجا بیاورید و هر روز نماز خود را سعی کنید به نماز اول وقت نزدیک تر نماید.
5. انجام هر کاری در ابتدا ممکن است کمی سخت باشد، ولی با تمرین و ممارست و استقامت و پایداری آن عمل آسان خواهد شد. خیلی از جوانان تلاش کرده اند و به نتیجه نیز رسیده اند.
6. جهت پایبندی به تصمیم برای خود برنامه تنبیه بگذارید. به عنوان مثال با خود عهد ببندید که هرگاه سر ساعت مورد نظر از خواب بلند نشدید، برنامه ی مورد علاقه تان را که هر روز دنبال می کردید ترک نمایید.
7. یکی از کارهای شیطان قبل از انجام هرعبادتی این می باشد که، آن را برای ما سخت جلوه می دهد. مانند ذره بین که اجسام کوچک را بزرگ نشان می دهد و در این صورت است که با بزرگ نشان دادن چیزی فرد در خود احساس ناتوانی می کند.
8. نمازهای روزانه ی خود را سعی کنید در مساجد به جای آورید و از این طریق روحیه یی معنویتان را بالا ببرید. هر مقدار که ایمان تان افرایش یابد، انجام اعمال عبادی برایتان آسان تر خواهد شد.
9.همان طور که انجام عبادت ایمان را افزایش می دهد، گناه نیز ایمان فرد را سست کرده و توفیق عبادت را از فرد می گیرد. بر این اساس باید انسان از گناه خود توبه حقیقی نماید تا به انجام عبادت موفق شود. پیامبر خدا - صلی الله علیه وآله و سلم- می فرماید: نیکی را نور دل و آرایه(زیبای و روشنای) رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره .5
10. در مورد آثار و پیامدهای نماز تأمل کنید، البته اگر قبل از نمازهای روزانه و شب به هنگام خواب باشد، موثر تر است. این مطلب را به عنوان اصل کلی در ذهن داشته باشید، هر مقداری آگاهی ما در مورد مسئله ای افزایش یابد احتمال انجام آن کار (در صورت مثبت بودنش) نیز افزایش می یابد. از این رو به این مطالب دقت کنید. " و کسانی که بر نمازهایشان مواظبت می کنند . آنان همان وارثانند(وارثان بهشت) ".6
امام علی -علیه السلام- می فرمایند : هیچ کاری نزد خدای ( عزو جل ) محبوبتر از نماز نیست. پس مبادا چیزی از امور دنیا شما را از اوقات نماز باز دارد ؛ زیرا خدای ( عز و جل ) مردمانی را نکوهیده و فرموده است : " همانان که از نمازشان غافلند " یعنی از اوقات نماز غافلند و به آن اهمیتی نمی دهند.7 در اهمیت صبح همان بس که خدای عز و جل به آن قسم خورده است : " و سوگند به صبح چون آشکار شود8 و سوگند به صبح چون بدمد9 ".
بر این اساس می توان با برنامه ریزی صحیح از این لحظات ملکوتی بهره برد و خود را محروم نکرد و آن را مقدمه ای برای سحر خیزی قرار داد . علامه حسن زاده ی آملی ( حفظه الله تعالی ) می فرمایند : کسی که سحر ندارد از خود خبر ندارد !
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله : ای ابوذر! پروردگارت عزّ وجلّ، به وجود سه نفر، بر فرشتگانش می بالد : مردی که در جایی تنها باشد وبه وقت اذان اذان بگوید ونماز بخواند. پروردگارت به فرشتگان می فرماید: ببینید بنده من نماز می خواند وهیچ کس جز من او را نمی بیند . پس هفتاد هزار فرشته به زمین فرود آیند وپشت سر او به نماز ایستند وتا فردای آن روز برایش آمرزش می طلبند.
و مردی که شب هنگام در تنهایی برخیزد و نماز گزارد وسجده کند و در حال سجده خوابش برد . پس ، خداوند متعال فرماید : به بنده من بنگرید که روحش نزد من است وبدنش در طاعت من سجده کنان. ...10
پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله- می فرماید : هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم .
اقدامات عملی
معصومان (علیه السلام) تنها به کارهای علمی و پیشگویی و خبردهی بسنده نکردند، بلکه با انجام برخی اقدامات عملی، شیعیان را برای تحمل دوران غیبت امام (علیه السلام) آماده ساختند. آنان دو گونه اقدام را به انجام رساندند. این دو اقدام از دو گونه نیاز شیعیان برخاسته بود: نیاز به رتق و فتق امور مالی جامعه شیعه که نمی خواست در درون دستگاه خلافت و حکومت غاصب و جور هضم شود و نیاز به فراگیری معالم دینی و دریافت پاسخ برای پرسش های متعدد اعتقادی، فقهی و اجتماعی و سیاسی.
1. نصب وکیلان خاص
پایان حکومت اموی، توسعه اقتصادی جامعه اسلامی در اوایل قرن دوم هجری و روی کار آمدن حکومت عباسی، ارتباطات مالی امام و شیعه را گسترش داد و امامان (علیه السلام) سازمان وکالت را برای تدبیر امور مالی شیعیان، پی نهادند و با تبیین مسائل خمس، زکات و دیگر انفاق های واجب و مستحب، وکیلانی را از سوی خدا برای اخذ، ارسال و توزیع این وجوه مالی نصب کردند (ر.ک: پژوهشی پیرامون نهاد وکالت: ص 53).
این وکیلان همه از افراد معتبر و مورد اعتماد مردم و گاه عالم بودند و بویژه در مناطق دوردست جامعه اسلامی، نیاز مردم را در حوزه ارتباطات مالی با امام و نیز اوقاف حل می کردند. این سازمان در روزگار امامت امام صادق (علیه السلام)، در دهه های میانی قرن دوم هجری شکل گرفت (ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام: ج 2 ص 134) و به دلیل حبس طولانی و شدید امام کاظم (علیه السلام) به سرعت نضج گرفت و در روزگار امام هادی و امام حسن عسکری (علیه السلام) به دلیل محدودیت ارتباط با امام، کارآیی خود را نشان داد و راه را برای غیبت صغرای مدت امام، هموار کرد. امام زمان (علیه السلام) با استفاده از این نهاد سامان یافته، نائبان خاص خود را در روزگار غیبت نصب کرد و رابطه خود را با مردم از طریق ایشان سامان داد و پس از مدتی ارتباط خود را با این بزرگان نیز به تدریج کاهش داد و شیعیان را برای باور امام ناپیدا و پیروی از فرمان های غیر مستقیم پیشوای نهان، آماده ساخت.
گفتنی است در کنار سازمان وکالت، ما با افراد دیگری به نام ابواب ائمه (علیه السلام) نیز روبرو هستیم، اینان خواصّ ائمه (علیه السلام) و نزدیکترین کسان به ایشان بودند و گاه که وضعیت ارتباط مردم با امام (علیه السلام) به حداقل می رسید و حبس ها و فشارهای سیاسی، مانع حضور گسترده امام در جامعه می شد، باب ها، دریچه اتصال مردم با امامان می گشتند و این نکته، آمادگی عملی مردم را برای تحمل فقدان امام بالا می برد و سرانجام همین نهاد دوران غیبت صغری را با چهار نائب خاص حضرت ولی عصر (علیه السلام) به عنوان دوره گذار از حضور همیشگی به غیبت مطلق با موفقیت پشت سر نهاد (ر.ک: راز داران حریم اهل بیت (علیه السلام: ص 53 تا 60).
2. نصب عام عالمان
نیاز دیگر شیعیان به امام، پاسخگویی به پرسش های فقهی،اعتقادی و هر آنچه به کار زندگی اخروی ایشان می آید، بود ائمه (علیه السلام) این نیاز را در طول دو قرن و نیم زندگی خود به نحو احسن برطرف ساختند افزون بر راهنمایی پیروان و شاگردان خود به سوی آبشخور معرفت و کلام الهی، و تعلیم قواعد و روش های استفاده از قرآن، سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به روشنی بیان کردند و تا تطبیق آن بر ریزترین مسائل جاری زندگی پیش رفتند. آنان میراث علمی بزرگی را از خود بر جای نهادند و اصول علم را ترسیم کردند و راه تفریع و نتیجه گیری را نیز به مسلمانان آموختند. آنان با تعلیم راه و روش اجتهاد منطقی و درست به یاران بزرگ خویش، اندک اندک آنان را به جای خود نهادند و شیعیان را به تدریج به سوی آنان سوق دادند و بدینسان شیعه را برای قرنها، دست کم در مسائل نه چندان حادّ و دشوار شخصی و اجتماعی، خوداتکا نمودند. منابع عظیم علم به یادگار مانده از امامان، قدرت فراگرفته اجتهاد و مشروعیت کسب شده از ارجاعات ائمه (علیه السلام)، عالمان عادل شیعه را به عنوان جانشینانی لایق در توضیح مسائل علمی و اقناع مراجعان، فراز آورد و وظیفه عملی شیعه را در روزگاران غیبت معین کرد.
این جانشینی به صورتی تدریجی و بسیار نرم به فرجام رسید. سرچشمه های این جریان بزرگ تاریخی را می توان در سخنان امام علی (علیه السلام) یافت. ایشان بر بالای منبر کوفه چنین فرمود:
إن غاب عن الناس شخصهم ... فلم یغب عنهم قدیم مثبوت عملهم...؛ اگر خودشان حضور ندارند، دانش کهن انتشار یافته شان حاضر است (الکافی: ج 1 ص 339 ح 13).
امام حسین (علیه السلام) نیز در خطبه آتشین خود در عرفه، عالمان را مسئول قیام دانسته و مجاری بسیاری از کارها را به دست آنها می داند (تحف العقول: ص 238). امام باقر (علیه السلام) نیز به ابان بن تغلب، یار پدر، خود و فرزندش امام صادق (علیه السلام) فرمود:
اجلس فی مسجد المدینه و أفت الناس؛ در مسجد مدینه بنشین و فتوا بده (فهرست نجاشی: ص 10 رقم 7).
و می دانیم که تربیت محمّد بن مسلم و زرارة که دو مرجع علمی عالمان معاصر خود بودند از دامان امام باقر (علیه السلام) شروع شد.
و امام صادق (علیه السلام) نیز به مسلم بن أبی حیة که هنگام وداعش، درخواست توشه ای معنوی می کند، می فرماید: نزد ابان بن تغلب برو که او از من بسیار حدیث شنیده است. همچنین امام صادق (علیه السلام) شاگردانی مانند هشام بن حکم و هشام بن سالم، حمران و مؤمن طاق و دیگران را برای ارجاعات کلامی و عقایدی تربیت کرد و افراد را به اینان ارجاع می فرمود (ر.ک: الکافی: ج1 ص 74 و ص 171). و اینها در کنار تربیت راویان فقیه و عالمی مانند ابوبصیر و برید و جمیل بن درّاج و ارجاع راویان و پرسشگران به کسانی مانند محمد بن مسلم و حارث بن مغیره بوده است (ر.ک: وسایل الشیعه: ج 27 ص 145 ح 23 و 24 و نیز ح 25). به گونه ای که در کنار حلقه اصلی درس امام صادق (علیه السلام)، دهها حلقه از مدینه و صدها حلقه در کوفه و دیگر شهرها، مسئولیت پاسخگویی و حل مشکلات علمی و دینی مردم را به عهده داشتند (راجع: وسائل الشیعه: ج 27 ص 136، باب وجوب الرجوع فی القضاء والفتوی إلی رواة الحدیث).
این سیره در اواخر قرن دوم به گونه ای معمول و متعارف شد که از امام رضا (علیه السلام) درباره مصداق ها و عالمان شایسته مراجعه، و نه اصل جواز آن، سوال می شود (ر.ک: وسائل الشیعه: ج 27 ص 146 ح 33 تا 35 درباره یونس بن عبدالرحمان و ح 27 درباره زکریا بن آدم).
در سال های نزدیک به وقوع غیبت و دوره ارتباط غیر حضوری و مکاتباتی شیعیان با «امام جواد و هادی (علیه السلام) نیز، بسیاری سوالها از وکیلان و عالمان پاسخ گرفته می شود و در این روزگار امام هادی (علیه السلام)»
در پاسخ احمد بن حاتم بن ماهویه و برادرش، اخذ معالم دین را از کسانی توصیه می فرماید که عمری را در محبّت اهل بیت (علیه السلام) سپری کرده و در امر امامت استوار گام و با سابقه باشند (وسائل الشیعه: ج 27 ص 151).
در اینجا می توان سخن مشهور امام حسن عسکری (علیه السلام) در معرفی عام و نصب کلی همه عالمان عادل برای جواز تقلید و پیروی شیعیان از ایشان را نیز افزود:
و اما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه مخالفا علی هواه، مطیعا لامر مولاه فللعوام این یقلّدوه؛ و اما مردم می توانند از هر کدام از فقیهان که خویشتندار، دین نگهدار، مخالف با هوای نفس و مطیع فرمان مولایش بود، تقلید کنند (وسائل الشیعه: ج 27 ص 131 ح 20).
پس از امام حسن عسکری (علیه السلام)، امام عصر (علیه السلام) خود نیز در روزگار غیبت صغرا به صراحت می فرماید:
و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة حدیثنا، فانّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة الله علیهم؛ و اما در پیشامدهایی که روی می دهد، به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجّت من بر شما و من حجّت خدا بر ایشان هستم (کمال الدین: ص 485).
و افزون بر این به نائبان خاصّ و برخی عالمان اجازه می فرماید که واسطه پرسش ها و استفتائات مردم واقع شوند و امام (علیه السلام) خود نیز پاسخ ها را از طریق همین نائبان و عالمان ارسال می فرمایند (ر.ک: کمال الدین: ص 482 تا 522 باب 45).